تبليغاتX
قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب
قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب
باید یاد بگیریم استاد تغییر باشیم نه قربانی تقدیر . در بازی زندگی اگر عوض نشویم تعویض میشویم …
قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب
خانه | آرشيو | ايميل


من و خانواده ی کوچک و مهربانم (همسرم و پسر 2 ساله ام) آرام آرام برای کوچ آماده می شویم. به سوی مونترال.
در ضمن این رو هم بگم که این وبلاگ به هیچ گرایش سیاسی وابسته نیست و اگر چیزی توی وبلاگم از اوضاع ایران می نویسم، دلم می سوزه واسه کشورم.
امکانات و ابزارها
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
انجمن شیمی کانادا
دریافت کد شغلی NOC و زیر مجموعه های آنها
انجمن مهندسی کبک
دانلود دیدنی های کبک
اطلاعات شغلی کبک (حقوق و .. در مناطق مختلف)
پیگیری پرونده مهاجرتی
آموزش زبان فرانسه
جامع ترین سایت آموزش زبان فرانسه
امتحان رسمی زبان فرانسه
کاریابی در کبک 1
کاریابی در کبک 2
کاریابی در کبک 3
دروازه مشاغل
خانه یابی در کبک 1
خانه یابی در کبک 2
هزینه های زندگی در استان های کانادا (رسمی)
کانون های حرفه ای شغلی کبک
دریافت کد NOC شغلی 2
سازمان مهاجرت کبک و اطلاعاتی در مورد دریافت کارت بیمه و ...
بانک مشاغل کانادا
IMD برای شیمی کد 2112 ( Emploi Quebec)
Ordre de chimistes du Quebec
immigration-quebec
IKEA - montreal
Hotel de la cite
le journal de montreal
معادل سازی مدارک در کبک
آموزش زبان فرانسه
آموزش ساده زبان فرانسه
آزمون TCFQ
آب و هوای کانادا (تصویری)
سایت بیمه درمانی کبک
اطلاعات شغلی مهندس عمران
آنچه در مونترال لازم دارید
روزنامه لوموند
رادیو کبک
رادیو مونترال
رادیو های مونترال
رادیوهای فرانسه
دریافت استعلام بیمه
آپلود عکس
جدول برنامه های TV5
سازمان بین المللی مهاجرت
نمونه سوالات DELF , ...
چک لیست مدارک مورد نیاز برای پرونده فدرال در آنکارا
چک لیست مدارک مورد نیاز برای پرونده فدرال در دمشق
فرم های فدرال
مدارک لازم برای پرونده مهاجرت
دانشگاه فرانسوی ETS مونترال
لیست رشته های کالج مونترال
forum.pvtistes
جویا آنلاین
........................................
ترانه های فرانسوی
ناهید هستم یک مهاجر
کبک آریایی
آموزش زبان فرانسه
کبک
french4free
Adieu Mon Pays
دانجویان دانشگاه مک گیل
یادگار
امیر حسنی زاده
اخبار مهاجرت به کانادا
Des réfugiés Québec
رادیو فارسی کانادا
برگ افرا
خانه ای در کانادا
تارگت گروپ
سلام کانادا
سلام کبک
مامان سارا
.bonjourquebec.
آوان تا کانادا
زندگی زیباست
OMIDBAN
از سیدنی تا مونترال
چون ابر به سوی کانادا
قدم به قدم کانادا
زیر و بم زندگی در کانادا
ایران کبک
از مشهدالرضا تا کانادا
دانلود کتاب و فایل های صوتی زبان فرانسه
حقیقتی فریبنده تر از دروغ
پرنده سفید مهاجر
مشهد تا کبک
در لفافه
فردایی بهتر
خاطرات مهاجرت برای پسرمان (مریم خانم)
من زنده ام هنوز و غزل فکر میکنم
ما و مهاجرت
مسافر سرزمین سرد
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
لهجه ی زیبای کبکی (!)

بر کسی پوشیده نیست که لهجه هی زیبا و دلنشین (!) کبکی با فرانسه فرق می کنه. اما کسی نمی دونه که واقعا چقدر فرق می کنه. یک جورایی مثل جهان پس از مرگ می مونه که تا خودت نری ، نمی فهمی.

و اما من یک لینک واسه تون می ذارم تا داستان واسه تون قابل لمس تر باشه.

این لینک رو یکی از دوستان که در مونترال ساکن هستند واسه من فرستاده . 

در واقع اون برنامه هایی که توی ماهواره از کبک پخش می شه، خیلی شسته و رفته است . فایل های تصویری که در این لینک هست، شباهت بیشتری به صحبت های روزمره کبکی ها داره.

این ویدئو ها به صورت موضوعی دسته بندی شده و خیلی خیلی می تونه بهتون کمک کنه.

فایل تصویری ش رو نگاه کنید و حالش رو ببرید.

http://www.tetesaclaques.tv/collection/par_date/1


[ درباره زبان فرانسه ]
+
قضیه قورباغه

این قضیه ، یک داستان واقعیه که توی زند گی همه مون اتفاق می افته و درک و استفاده از اون می تونه مسیر زتدگی مون رو تغییر بده:

اگر یک قورباغه ی زنده و سر حال رو در دیگ آب جوش بیاندازید ، چی می شه؟

خب ... خیلی سریع در ک می کنه که موندن توی اون شرایط مناسب نیست و سریع می پره بیرون.

اما اگر همون قورباغه رو در یک دیگ آب سرد بگذارید و اون دیگ رو روی شعله قرار دهید، قورباغه در اون دیگ باقی می مونه و چون دما آب کم کم داره بالا می ره ، اون خیلی متوجه این داستان نمی شه. و زمانی می فهمه ، که دیگه کار از کار گذشته و توان خارج شدن رو نداره و داره می پزه.

ما هم همین طور هستیم.

خیلی از اتفاقات آرام آرام توی زندگی مون افتاده که ما متوجهش نشدیم. و حالا که بهش پی بردیم، دیگه تونای برای خروج از اون رو نداریم.

مثلا ارام آرام وزنمون اضافه شده و حالا 15 کیلو اضافه وزن داریم و خودمون هم نفهمیدیم. فرض کنید اگر این داستان یک شبه اتفاق می افتاد و شما صبح که از خواب بیدار می شدید می دیدید که 15 کیلو اضافه وزن دارید چکار می کردید؟ حتما هراسان با اورژانس تماس می گرفتید و شدیدا این مشکل رو پیگیری می کردید.

ما لحظه لحظه زندگی مون رو از دست دادیم بدون اینکه هراسی به خودمون راه بدیم. این همه زمان گذشت و ما درس نخوندیم. و با معدلی نه چندان خوب قبول شدیم. راه ادامه ی تحصیلمان را بستیم و ...

خیلی اتفاقاتی از این دست برای ما افتاده که سرنوشت ما را به شکلی جدی تغییر داده.

با کارهای کوچک می شود سرنوشت های بزرگی را تغییر داد. با 15 دقیقه ورزش می شود وزن کم کرد و به اندامی مناسب رسید.

با 2 ساعت درس خواندن می شه به مدارج بالایی رسید.


[ توصیفات شخصی ]
+
حرفی برای تمامی اعصار

حرف مزخرف خریدار ندارد.

پس تو که پوزه بند به دهان من می زنی،

 از درستی اندیشه ی من، 

از نفوذ اندیشه ی من

 می ترسی.


............------------------......................


عاشقان سرشکسته گذشتند ،

شرمسار ترانه های بی هنگام خویش.

و کوچه ها 

بی زمزمه ماند و صدای پا.

سریازان شکسته گذشتند،

خسته

بر اسبان تشریح ، 

و لته های بی رنگ غروری نگونسار

بر نیزه هایشان.

تو را چه سود

          فخر به فلک بر فروختن

هنگامی که 

          هر غبار راه لعنت شده نفرینت می کند؟

تو را چه سود از باغ و درخت

         که با یاس ها 

         به داس سن گفته ای.

آنجا که قدم بر نهاده باشی

      گیاه

       از رستن تن می زند.

چرا که تو

تقوای خاک و آب را

                     هرگز

                     باور نداشتی.

فغان!

که سرگذشت ما 

سرود بی اعتقاد سربازان تو بود

که از فتح قلعه ی روسپیان 

                                باز می آمدند.

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،

که مادران سیاه پوش

- داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد - 

هنوز از سجاده ها 

                     سر بر نگرفته اند!

26 دی  1357


[ اینجا ایران است و این، روزگار ماست ]
+
ما و اجرای ارکستر مون

همون طور که در این لینک می تونید خبر رو بخونید، ما (ارکستر فردوسی ) روز گذشته در آرامگاه فردوسی برای بزرگداشت ایشون اجرای برنامه داشتیم. (عکس بالا هم مربوط به اجرای سال قبلمون هست در مراسم بزرگداشت فردوسی)

از روزها و ماههای قبل کلی تمرین کردیم و آماده ی اجرا شدیم. تا اینکه رفیقمون (اقای رئیس جمهور) تصمیم گرفتند در مراسم شرکت کنند . و در این لحظه بود که کلا داستان دگرگون شد.

اجرای ارکستر ما لغو شد و قرار شد ارکستر سمفونیک رو به جای ما بیارن.

اما وقتی برنامه ی اجراهای قبلی ما رو دیدند، متقاعد شدند که از ار کستر فردوسی استفاده کنند.

سرتون رو به درد نیارم.

سازهای ما رو هم 24 ساعت قبل بردند. و ما هم نذر و نیاز کردیم که فقط با لاشه ی سازها مواجه نشیم. 

(که البته خدا رو شکر، همه چیز سالم بود)

و اما ... روز اجرا :

از ساعت 2 ظهر اونجا بودیم و تمام حفراتمون رو گشتند و حسابی واکاوی کردند (!) و ما تا ساعت 12 نیمه شب اونجا بودیم و در نهایت هم با کمال بی احترامی ، اجرای ما رو لغو کردند. و فقط چند تا نقال به نقالی پرداختند. که بسیار بی کیفیت و احمقانه بود.

در این مراسم باشکوه حدود 5000 صندلی پیش بینی شده بود که فقط 100 تای آنها پر شد (!). واقعا با شکوه بود.

که از این صد نفر، حدود بیست و یا سی نفر از سفیران کشور های دیگه بودند.

جالب تر از همه این بودکه ، جناب رئیس در این مراسم شرکت نکردند و همه را قال گذاشتند.

بچه های ارکستر که داشتیم از عصبانیت منفجر می شدیم. ولی خب دیگه اینجا ایرانه و از همه مهمتر ، اینجا مشهده.

نمی دونم من چه گناهی کردم که سر از این خراب شده در اوردم؟ نکبت از زمین و آسمون می باره. بعضی از آدمها به همین قانع هستند که بخورن و بخوابند و یک کمی هم کار کنن و پول بخور و نمی ری در بیارن.

بعدش هم می رن استقبال آقایون و واسه شون گل می برن.

واقعا اون گل بخوره تو سرتون. اه اه اه 

3 ساله که داریم مثل ... تمرین می کنیم. تمام جمعه هامون رو در طی این سه سال، سر تمرین بودیم. جمعه هایی که می تونستم با خانواده ام برم بیرون. می تونستم کنار همسر عزیزم و پسر گلم باشم و خوش بگذرونم.

تمام طول هفته رو کار می کنم و یک روز جمعه رو هم از خانواده ام دریغ می کنم. واسه چی؟

واسه موسیقی.

واسه اجرا.

واسه دیده شدن و شنیده شدن موسیقی 

واسه اینکه من و امثال من باید موسیقی رو توی این شهر خراب شده زنده نگه داریم و نگذاریم که به پستو ها کشیده بشه.

ولی اخرش چی؟

سرخوردگی و افسوس. احساس حقارت .

وقتی از 2 ظهر تا نصف شب اونجا بایستی و بارون هم بریزه روی سازت. و خودن رو چتر کنی که سازت خیس نشه. و بعدش هم توی این مدت هزار بار با توهین بهت امر و نهی کنن (اینور نیاین ، اونور نیاین .. بیاین بیرون .. برین تو...) و آخرش هم با تمسخر برنامه ات رو لغو کنن و با پوزخند بگن : حالا مگه چیه ؟ برین خونه هاتون . 

ای وای

همین رو بگم که فقط در سال 1391 (یعنی در همین یک ماه و نیم) حدود هفت بار قرار بوده اجرا کنیم و اجرمون به دلایل مختلف لغو شده.

از همین جا به همه ی مسئولین فرهنگی و هنری شهر قشنگمون (مخصوصا مسئولین بخش موسیقی ) خسته نباشید و خدا قوت می گم که با تمام قدرت سعی در ریشه کن کردن موسیقی دارن و از هیچ تلاشی هم فروگذار نمی کنن.


[ اینجا ایران است و این، روزگار ماست ]
+
مصاحبه ای عجیب برای کبک
سلام به همه ی دوستان خوبم

یکی از دوستان به نام محمد که که از هم کلاسی های دانشگاه خودم بوده و الان هم با هم دوست هستیم، دو هفته ی پیش برای مصاحبه کبک ، به استامبول رفت . اما روند مصاحبه اش با همه ی مواردی که تا حالا دیده بودم فرق داشت.

مشخصات ایشون اینه:

رشته مهندسی عمران (6 امتیازی)

سابقه کار : کامل با بیمه

مجرد

زبان در حد ب1 یا شاید هم ب2

مدارک : کامل

تمام مصاحبه به خوبی و خوشی گذشته و حاج آقای آفیسر هم خیلی از سطح زبانش تعریف کرده و به به و چه چه راه انداخته. مدارک هم کامل بوده و هیچ مشکلی نبوده . تا اینکه جناب آفیسر می گه : تو چرا توی همه عکس ها سبیل داری اما الان نداری؟

دوستم گفته که خوب سبیل که همیشگی نیست ، یک روز می زنی، یک روز میذاری. !!!

خلاصه یک سری گیر های اینجوری داده و از دوست ما اصرار و از حاج آقای آفیسر هم انکار


آخر داستان هم به اینجا ختم شد که : تو ، اونی نیستی که مدارکش رو آوردی ؟!؟!؟!؟!؟!

و گفت که هویتت بررسی می شه . اگر درست بود با پست واسه ات سی اس کیو می فرستیم. اگر هم نشد که هیچ.

حالا دوستمون با چشمانی از حدقه در امده و روحی آشفته به میهن اسلامی مون برگشته 


جالبه .. نه ؟!؟!؟!؟

تا حال اینجوری دیده بودین؟


[ درباره مصاحبه سفارت کبک ]
+
من و حال و روزگارم 2
در یک قایق کوچک بادبانی ، وسط اقیانوس نشسته ام. هیچ ساحلی پیدا نیست. هر چه هست آب های ارام اقیانوس است. بدون موج. 

با خودم فکر می کنم که احتمالا باد ، دارد مرا به سوی ساحل می برد.

روز ها می گذرد و من ، به همراهی نسیم اعتماد می کنم.

اما ... 

نسیمی در کار نیست . و من اکنون نیک می دانم که اگر راهی باید بروم. تنها من هستم دستانم.

اندوهی نیست.

دستهایم را پارو می کنم و - هر چند آرام- به پیش می روم. 

مطمئن هستم که به ساحلی آرام خواهم رسید و کلبه ای کوچک بنا خواهم کرد. 

شاید اندکی دیرتر

شاید اندکی سخت تر

ولی ...

من تا انتها پارو میزنم.


[ توصیفات شخصی ]
+
اعلامیه فارسی دولت کانادا
دولت کانادا در پی تعطیلی سفارتش در تهران یک اعلامیه به زبان فارسی منتشر کرده که می تونید در لینگ زیر بخونید. در اون اعلامیه دستور کار های لازم برای صدور ویزاهای موقت و دائم نوشته شده و لینکهایی هم داره که می تونه به همه کمک کنه.

این هم لینک اصل مطلب


[ درباره کشور کانادا ]
+
روز معلم !!!!
در دهکده ای نجاری زندگی می کرد که در کارش بسیار بسیار خبره بود. بسیاری از نجاران آن دهکده ، دست پرورده ی کارگاه نجاری او بودند.

یک روز نجار پیر از راهی می گذشت که ناگهان با ارابه ای تصادف کرد و جان داد.

از آن روز به بعد، نجار های دهکده، آن روز را جشن می گیرند و به هم کادو می دهند و شاد باش می گویند!!!!!!


[ توصیفات شخصی ]
+
دیدن بیخود شلوغش کردین ؟
از اون روزی که دفتر صدور ویزای کانادا در تهران تعطیل شد، تا حالا، 4 دفتر ویزای دیگر هم تعطیل شده است.

1- دفتر ویزای آلمان در برلین

2- دفتر ویزای ژاپن در توکیو

3- دفتر ویزای مالزی در کوالالامپور

4-دفتر ویزای بنگلادش در داکا


حالا دیدید که الکی حرف حدیث ساختین و خودتون رو به در و دیوار کوبیدین که " های ... اونا با ما دشمنن . اونا می خوان ما بدبخت بشیم. بیاین جمع شیم نامه فدایت شوم براشون بنویسیم. بیاین بریم سفارتشون رو اشغال کنیم. بریم تظاهرات کنیم و بگیم مرگ بر کانادا. بریم چرخ ماشین جیسون کنی و پنچر کنیم و ..."

حالا دیدین هیچ کدوم از این ژانگولر ها لازم نبود و کسی با کشور ما دشمنی نداره!!!؟

بابا دست از روحیه دشمن سازی و دشمن تراشی بردارین دیگه . زشته . الان قرن بیست و یکمه. ما (ارواح عمه مون) میخوایم به یک کشور جهان یکم مهاجرت کنیم.

 واقعا من نمی دونم که این تغییرات و تعطیلی ها چه تاثیری بر روند صدور ویزا های موقت خواهد گذاشت. فقط امیدوارم که زمان رسیدگی طولانی تر نشه. البته من یک مطلبی در سایت "مهاجران کانادا" خوندم که نوشته بود نیازی به مراجعه حضوری نیست و احتمالا با ارسال پستی مدارک ، می تونید ویزا دریافت کنید.

بر کسی پوشیده نیست که امید بچه های مهاجر به اینه که آشنا ها و فامیل ها شون (مخصوصا پدر و مادر ها) به رادحتی بتونن ویزا بگیرن و بیان اونجا.

به امید روزهای شاد و کم استرس (شاید هم بدون استرس ) برای همه 


[ درباره کشور کانادا ]
+
خدایا ...
خدایا پاره شدیم از خوشحالی و زندگی مرفه!! دو دقیقه روی بقیه کشورها تمرکز کن!!!


[ توصیفات شخصی ]
+
تعطیلی دفتر صدو ر ویزا کانادا در ایران
حتما تا حالا همه تون این موضوع رو شنیدین که دفتر صدور ویزا کانادا در ایران تعطیل شده و همه ی متقاضیان  دریافت ویزا (اعم از مسافرتی و دانشجویی و اقامتی) باید تشریفشون رو ببرن آنکارا.

این اقدام ، کار رو برای ایرانی ها سخت می کنه. مخصوصا برای والدینی که فرزندانشون در کانادا اقامت دارن و اون ها هم دوست دارن هر چند وقت یک بار (احتمالا ) سری به انها بزنن.

البته این طور که معلومه ، این داستان فقط برای ایران نیست و بعضی از کشور های همسایه هم مشمول این قانون می شن. 

واقعیت اینه که من نمی دونم این اقدام در نهایت ، به نفع ما خواهد بود یا به ضرر ما!!

چون طبق گفته وزیر مهاجرت کانادا، این کشور تصمیم گرفته سیستم یکپارچه و منسجمی رو برای مهاجرت ترتیب بدن. شاید این اقدام هم یک گامی در اون راستا باشه.

اگر اینطور باشه، احتمالا باید شاهد کوتاه تر شدن زمان رسیدگی به پرونده های ویزا های مسافرتی و دانشجویی باشیم. (زمان تقریبی رسیدگی به اون ها  الان، حدود 4 تا 6 ماه است)

به نظر من باید از نتیجه گیری های شتاب زده پرهیز کنیم و منتظر نتیجه ی داستان بمانیم. (علی الخصوص که واکنش های ما تاثیری در روند داستان و تصمیمات دولت فخیمه (!) کانادا نخواهد داشت و فقط به کثیف شدن خون ما خواهد انجامید)


[ توصیفات شخصی ]
+
فایل نامبر ما هم اومد.

بالاخره چشم ما به جمال ایمیلی روشن گشت که حامل پیغامی از سوی دفتر مهاجرت کانادا بود. در ابتدای نامه شماره فایل نامبر ما ذکر شده و در ادامه به زمان برداشت پول اشاره شده است. در پایان نامه هم نحوه ی اعلام تغییرات احتمالی (مانند آدرس و اضافه شدن بچه و ازدواج و ... ) رو توضیح داده.

اما از اونجایی که چند تن از دوستان در خصوص روند پرو.نده ی ما سوال کرده بودند، مناسب می دونم که همین جا یک تاریخچه ی کوچولو از روند پرونده مون بگم. شاید به درد دوستان بخوره:

در یک صبح نمناک پاییزی اوایل مهر ماه سال 1389 بود که به واسطه ی معرفی یکی از دوستان (که در مصاحبه قبول شده بود) با مقوله ی خفن مهاجرت آشنا شدیم. بررسی ها و مطالعات اولیه حدود 2 ماه طول کشید تا اینکه در آذر ماه سال 1389 تصمیم موقت و اولیه ای را در این خصوص اخذ شد.

مراحل جمع کردن مدارک و ترجمه ها و فرم ها، تا اول دی ماه تمام شد و مدارک ما با پست آرامکس به دمشق رسید.

فایل نامبر ما فروردین 1390 صادر شد. بعدش هم خوردیم به داستان تعطیلی سفارت در سوریه .

مصاحبه ی ما روز سوم اذر ماه سال 1390 در استامبول انجام شد و اون برگه ی سی اس کیو معروف رو از دستان آفیسر گرفتیم. (شرح مصاحبه رو در این پست و این پست می تونید بخونید.)

برگشتیم ایران و حدود یک ماه مکث کردیم و بالاخره مدارکمون رو در دی ماه برای اداره مهاجرت کانادا در سیدنی (نوااسکوشیا) فرستادیم. (شرحش رو در این پست بخوانید.)

آخرین روز اسفند سال 1390 بود که کلیه مدارکمون رو بهمون برگشت دادند. (به دلیل نقص مدارک). (شرحش رو در این پست بخونید.)

ما هم نواقص رو مرتفع کردیم و دوباره واسه شون فرستادیم و دیروز هم نامه فایل نامبر مون به دستمون رسید. خیال من راحت شد. و در همین لحظه ما به جمع منتظران مدیکال پیوستیم.

در ضمن ، اطلاعات بیشتر رو می تونید در قسمت موضوع بندی وبلاگ مطالعه کنید.


[ بعد از مصاحبه تا ویزا ]
+
راه حل تضمینی برای افزایش سرعت اینترنت
کابل مودم رو خم کنید . اینترنت پشت سیم جمع می شه ...

بعد یهو ولش کنید. 

اینترنت با فشار می آد تو مودمتون . حلش رو می برید.


[ اینجا ایران است و این، روزگار ماست ]
+
مرگ سریع و آسان با سیانور

آیا اینترنت شما هم قطع شده است؟

آیا برای چک کردن ایمیل خود باید صلوات نذر کنید؟

آیا احتمال دارد آرزوی یک سرچ ساده را با خود به گور ببرید؟

...

به جای اینکه با پشتیبانی اینترنت و یا مخابرات تماس بگیرید، با خوردن اندکی سیانور ، خود را از شر این پدیده ی خانمان برانداز نجات دهید.

و این هم شرح داستان :

تماس اول با پشتیبانی :

من : سلام اینترنت ما قطع شده

پشتیبان اولی : اینترنت شما وصله و الان هم دارین استفاده می کنین . (!) چراغ مودم روشنه ؟

من : نخیر

پشتیبان اولی : مودم رو خاموش و روشن کنید.

من : آقا ...

صدای قطع تماس : بوق . بوق . بوق ...

مودم را خاموش و روشن می کنم ولی افاقه نمی کند. دوباره تماس می گیرم.

تماس دوم :

من : اینترنت ما قطع شده . توضیح بیشتر اینکه مودم رو خاموش و روشن کردم . اما هنوز قطعه.

پشتیبان دومی (غیر از اولی) : اینترنت شما وصله و دارین استفاده می کنین.

من (ناراحت) : یعنی چی خانم؟ من میگم چراغ مودم خاموشه ، شما میگی داریم استفاده می کنیم؟

پشتیبان دومی : اجازه بدید... (صدای آهنگ انتظار) ... اعلام مشکل شده تا ظهر وصل می شه.

ظهر، شرکت با انباشتی از کارهای انجام نشده تعطیل شد. اما فردا صبح باز هم اینترنت خبری نبود.

تماس سوم :

من : اینترنت ما از دیروز قطع شده (و توضیحات بالا رو هم اضافه کردم)

پشتیبان سوم (غیر از دو تای قبل) : اینترنت شما ...

من (کاملا عصبانی) : اگر می خوای بگی وصله، باید عرض کنم که نیست.

پشتیبان سوم : آها ... (چند لحظه سکوت) ... مشکل از مخابراته. کابل بر گردون دارن.

من : کی درست می شه؟

پشتیبان سوم : تا ظهر . خداحافظتون ... (و همون بوق قطع کذایی)

ظهر، هنگام رفتن ، هنوز هم اینترنت در کار نیست.

تماس چهارم :

من : آقا اینترنت ما هنوز قطعه . چراغش هم خاموشه. در حال استفاده هم نیستیم. کابل بر گردون هم نیست. (خودم از مخابرات پرسیده بودم)

پشتیبان چهارم: تمام گوشی های تلفن رو بکنید. هیچ دستگاهی وصل نباشه. گوشی های تلفن رو از پریز جدا باشه . همه ی چراغ ها خاموش باشه. نا محرم حجاب نداشته باشه. اگر باز هم وصل نشد. باز هم تماس بگیرید. ... (بوق، بوق، بوق ...)

و من تمام کارهای بالا رو (غیر از بند آخر آن) اجرا کردم و داستان فرقی نکرد.

تماس پنجم :

من : نشد ... (و تمام داستان های قبلی )

پشتیبان پنجم (غیر از چهار نفر قبلی) : مودم رو ببرید سر خط ببینید اونجا جواب می ده؟

من : آقا ما رو اسکول کردی؟

پشتیبان پنجم : آقا درست صحبت کنید.

و من گوشی رو قطع کردم. دوباره تماس گرفتم و پشتیبان ششم گوشی رو برداشت (که فردی جدید بود) توضیحات کامل رو دادم و ازش خواهش کردم که اگر راهکار موثری ندارد، من رو سرکار نگذارد. او هم گفت که اعلام مشکل می کند و احتمالا تا ظهر وصل می شود. (جمله ی آخر آشنا بود . نه؟)


[ اینجا ایران است و این، روزگار ماست ]
+
آمار بازدید !

چندی ست که آمار بازدید وبلاگم رو نگاه می کنم. و یک موضوع جالب نظرم رو به خودش جلب کرده است.

نکته اینه که آمار بازدید وبلاگم در روزهای کاری خیلی بیشتر از روزهای تعطیلی ست.

جالبه نه ...!!!؟!!

واقعا معلومه که دوستان عجب روزهای پرکاری دارند و اصلا وقت سرخارونددن ندارن.

شب هم که می رن خونه یک تیریپ خسته ای به خودشون می گیرن و توی خونه یک آه و ناله ای راه می اندازن و خودشون رو روی کاناپه ولو می کنن که بیا و ببین ...

(حالا نه که خودم شب میام خونه ، شاخ غول می شکنم!!!!)

یک موضوع جالب دیگه ای هست و اون اینه که تعداد نظرات گذاشته شده به تعداد کل بینندگان در حدود 1 درصد است (یک درصد!).

واقعا کامنت گذاشتند خیلی سخته؟

البته بعضی وقت ها هم آدم در مورد بعضی مطالب نظری نداره.

ولی هر جور نگاه می کنم ، باز هم یک درصد خیلی ضایع هست خدایی!!



[ توصیفات شخصی ]
+
قانون در ایران !

خلائقی که در ایران می زیند به این مهم واقفند که قانون یک امری سیال و قابل انعطاف در ایران است . و گاهی آنقدر منعطف است که گمان می شود اصلا وجود ندارد. ! ولی در واقع وجود دارد و تشخیص آن از بی قانونی، چشمی تیز بین می طلبد.

قوانین در این خطه ی متمدن و تاریخی ، سه دسته است:

1-    قوانینی که نوشته شده اند اما اجرا نمی شوند:

اصولا تمام قوانین شامل این دسته می شوند (مگر آنکه اجرای آنها به ضرر شما باشد. که در آن صورت به سرعت و دقت کامل اجرا خواهند شد.) اگر قانونی هست که به نفع شماست و شما دوست دارید که در مورد شما اجرا شود، باید با هنر مندی هرچه تمام تر ، آن مسئول محترم را به سمت اجرای قانون مربوطه سوق دهید. البته هر مسئولی روش و کلید خود را دارد. مثلا برای یکی ، باید خودتان را خوشگل کنید. اگر آقا هستید ، ریش تان را بزنید- و معطر و مودب ظاهر شوید و البته گوشه ای هم برای رسید شیرینی های مربوطه بدهید.

و یا در شرایطی دیگر باید ریش بگذارید و یک هفته به حمام نروید . شب قبلش یک پیاز کامل را درسته بخورید و یک تسبیح بردارید و به سراغ مسئول بروید. البته ابتکارات بیشتری هم می توان به کار برد که از حوصله ی این مطلب و ادب و نزاکت به دور است.

2-    قوانینی که جایی نوشته نشده اند ، اما اجرا می شوند:

اینها معمولا قوانینی هستند که فی البداهه برای آزار شما در سیستم اداری ایران ایجاد می شوند. و با دقت و وسواس زیادی هم اجرا می شوند. و شما را راهی به جز پذیرش انها نیست. (دوستانی که به ادارات دولتی برای اخذ انواع مجوز و پروانه و .. مراجعه کرده اند، این بخش از قوانین را با گوشت و پوست خود لمس کرده اند.)

3-    قوانینی که نوشته شده اند و اجرا هم می شوند:

اصولا همچین بخشی در جامعه ی زیبای ما وجود خارجی ندارد. بلکه این شما هستید که هنر مندی و زیرکی و ترفند و ژانگولر (!) قوانین بخش اول را به این بخش منتقل می کنید.

البته در قسمت اول توضیح لازم را دادم که یک سری قوانین نوشته شده اگر به ضرر شما باشند و با اجرای آنها حال شما گرفته شود، اجرا می شوند. که البته اجرا یا عدم اجرای آنها در اختیار کسی است که بالاتر از شماست و توانایی گرفتن حال شما را دارد.

 

امیدوارم با دانستن این اطلاعات بهتر بتوانید کارهایتان را به پیش ببرید و بیشتر مراقب قوانینی باشید که حال شما را می گیرند.


[ اینجا ایران است و این، روزگار ماست ]
+
وقتی پیر شدیم !
وقتی پیر شدیم، واسه پچه ها مون تعریف می کنیم: یک مرد نفت رو ملی کرد. یک نامرد اینترنت رو !!


[ اینجا ایران است و این، روزگار ماست ]
+
خیلی حیف شد!

خیلی حیف شد که دروغ استخوان نداره که توی گلوی آقایون گیر کنه. و گر نه تا حالا حال روز مون اینجوری نبود.

آخه بعضی از موارد هست که دروغ گفتن ، یک سودی واسه یارو داره. وقتی هم که دروغ می گه ، و لو می ره، یک توجیه نصفه و نیمه ای می شه واسه اش پیدا کرد.

بعضی از موارد هم اونقدر چرت هستند که اصلا ارزش دروغ گفتن نداره. ولی آقایون هم از دروغ گفتن در اون وادی دریغ نمی کنند.

مثلا امار مسافران نوروزی . آخه مگه چقدر مهمه که این جوری آمار سازی می کنند؟!؟!؟!؟!

البته طفلک ها دست خودشون هم نیست دیگه به آمار سازی عادت کردن. اگه در مورد یک موضوعی ، آمار سازی نکند و فقط واقعیت ها رو منعکس کنند، استخون درد می گیرن.

حالا به آمار پنج ساله ی اخیر در مورد مسافرت های نوروزی که در روزنامه ی خراسان امروز چاپ شده توجه بفرمایید :

عنوان مطلب : "محاسبه ی غیر علمی سفرهای نوروزی ؛ تعداد مسافران 3 برابر جمعیت کشور"


آمار سازمان میراث فرهنگی و گردشگری :

نوروز 85          35 میلیون

نوروز 86          55 میلیون

نوروز 87          71 میلیون 

نوروز 88          99 میلیون

نوروز 89         120 میلیون 

نوروز 90          162 میلیون (!)


بالاخره اینجا ایرانه دیگه توقعی هم غیر از این نیست



[ اینجا ایران است و این، روزگار ماست ]
+
رسید دستشون
خب ... مدارک ما رسید دستشون . 

اون بیماری که در پست قبلی نوشته بودم، کاملا خوب شده و دیگه خبری از اون مرض نیست. 

و حالا من هستم و انتظار دریافت فایل نامبر فدرال.


[ بعد از مصاحبه تا ویزا ]
+
من و بیماری جدیدم !!!

یک بیماری جدید گرفتم به نام "چک کردن بیخود".

همون طور که قبلا هم گفته بود م، دوستان گلمون در اداره محترم مهاجرت کانادا، مدارکمون رو برگردوندند و من هم پس از ترمیم مشکلات ، مدارک رو  واسه شون فرستادم.

از همون لحظه هم به این بیماری مبتلا شدم. به طور متوسط ، هر پنج دقیقه یک بار سایت تی ان تی رو چک می کنم و بارکدم رو توش می زنم تا ببینم پاکت مدارکم رسیده یا نه؟!؟!؟!؟

فقط کنم این بیماری با دریافت فایل نامبر ، یک کم بهتر بشه. (یعنی امیدوارم)


[ بعد از مصاحبه تا ویزا ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!